روز سختی که گذشت

مراسم روز چهلم در روستا برگزار شد
روز 10 بهمن 98 روز چهلم

 

در گذر زمان و سیر تاریخ و تمدن لحظات و یا بهتر بگویم دورانی وجود دارد که هیچگاه تکرار شدنی نیست و صد البته یادآوری آنها در قالب مکتوبات،ارزش آنها را در تاریخ صد چندان برابر میکند. جهل آیندگان با تاریخ است که به علم تبدیل میشود. لذت افتخار گذشتگان لحظه های خوشی را که همراه با غرور است را برای آیندگان، نسلها و فرزندان پیش روی آنها به ارمغان می آورد.ریشه نسلهای جوان هرچه اصیل تر و گویا تر بیان شود اصالت و ارزش آن افزایش می یابد. ازمهمترین مزایای گردآوری تاریخ و نمدن هرچند در مقایسی کوچک ،کار بسیار پسندیده و یادگار بس قیمتی است. عشق و علاقه ای که به زادگاه در انسان وجود دارد از نعمات خداوند متعال است و آرامشی که پس از آن به نسلهای آینده به هدیه داده میشود. در خاتمه این وبلاگ را به یاد کسی مینویسم که چندی است از میانمان رفت. او عاشق روستای خود و گذشتگان، پدر ،مادر، برادر و... بود و سالها بعلت بیماری نتوانست روستای ساق را ببیند. ولی در نهایت در چهارم دی ماه 98 از میان ما رفت.                 روحش شاد

 

روزی که ساده ترین انسانی که میشناختم را از دست دادیم

مرحوم نورالله سلیمانی وفات 4 دی ماه 1398
وفات 4 دی ماه 98

یکی از سخت ترین روزهای زندگی برای من و همسرم از دست دادن پدری مهربان و مظلوم بود که در اوایل زمستان 98 اتفاق افتاد. سالها بود که دیگر نمی توانست بیرون از منزل برود و مجبور بود در مبل مخصوص خودش بنشیند و به پنجره خیره شود و سالها خاطرات خود را که روزگاری در روستا داشت مرور کند. بارها دیده بودم که در افکار خود بسر میبرد وگاهی آه میکشید. ساکت در جای خود بی صدا بود ولی در درونش غوغایی که من نمیفهمیدم. بدون توجه به اطرافش به روزگاران قدیم میرفت و انگار صدای ما را نمی شنید. وقتی به خود می آمد لبخندی میزد و میگفت. چه خبر؟! نیستی؟!

و من در جواب چیزی نداشتم به او بگویم.

روحش شاد